به ما گفته اند که تقریبا در تمامی جوامع بشری، شعر کهنسالتراز نثر است . و از آغاز هم زبان را به صورتی غیرعادی به کار گرفته و وارد قلمرو راز های بشری شده است . انسان برای گفتگو با خدا ی خویش و سایر مقدسین، در نیایش ها و نفرین هایش به صورت فردی یا جمعی شعر را به کار برده است چرا که شعر، زبان خدایان است...
شعر را میتوان از دیدگاه جریانشناسی، برایند درهمریزش و آمیزش چهار جریان دید: جریان معنایی- جریان آوایی- جریان تصویری- جریان الگویی. منظور از جریان معنایی ترکیب درهم آمیخته و متناسب اندیشهها، حسها، عاطفهها و هیجانهایی است که درونمایههای شعرند و به آن زندگی معنایی میدهند. ...
چهگونه میتوان حکم کرد که یک جامعه از جامعهی دیگر تکاملیافتهتر است؟ آیا این تکامل پایهی زیستشناختی دارد؟ فیشر اشاره کرده که فقط یک تعریف از "سازگاری" وجود دارد که از نظر زیستشناسی قابل توجیه است، و آن افزایش تعداد کمّی هر یک از انواع در برخورد با محیط است که انواع دیگر را نیز در بر میگیرد...
اگر بار دیگر کارمان را از تضادی آغاز کنیم که مفهوم نظری یا "استدلالی" نشان میدهد، بهدرستی درخواهیمیافت که جهتهای متفاوتی را که رشد مفهوم منطقی (استدلالی) و اسطورهای-زبانی پیمودهاند، در نتایج این دو مفهوم بهخوبی منعکسند. مفهوم استدلالی با یک ادراک فردی و تکی آغاز میکند. ما همین ادراک تکی را با در نظر گرفتن آن در ارتباطهای هرچه بیشتر، به فراسوی چهارچوبهای اصلیاش گسترش میدهیم...
برای قضاوت کردن [دربارهی] چیزهای زیبا ذوق لازم است ؛ اما برای هنر [های] زیبا، یعنی برای آفریدن این گونه چیزها، نبوغ لازم است... نیروهایی روانی که یگانه شدن آن ها (به نسبتی معین) نبوغ را می سازد، عبارت اند از "خیال" و "فهم"...
شاعر سیاه پوست که با فرهنگ و تمدن غرب روبرو میشود باید تا میتواند خود را به طور بارز و نمایان جدا سازد و توجیه کند. او باید معیار سفیدپوستان را در هم ریزد و پایگاه آن را در ذهن و اندیشهی سیاهان ویران کند. زیرا که دیدن دنیا با آن دیدگانی که سفیدپوستان میبینند برای سیاهان مرگزاست. شاعر سیاهپوست نباید از ژرفنای مرگ سیاه دست به آفرینش بزند...
ما شاعران فراوان دروغ میگوییم، زیرا بس کم میدانیم و بس دیر میآموزیم، پس باید دروغ بگوییم. و کیست از ما شاعران که در شرابش آب نریخته باشد؟ چه فراوان افشرههای زهرآلود که در سردابههای ما پرورده شده، و چه فراوان کنشهای مگو که رخداده، و ما چون خود بس کمدانشیم، کممایگان را صمیمانه دوست میداریم، بهویژه اگر از زنان جوان باشند!...
در شمارهی ۱۲ دینگدانگ، در مقالهای با عنوان "نیما: آفرینندهی شکل درونی شعر با استفاده از تکنیک گفتوگو" نوشتم که یکی از شگردهای نیما برای خلق شکل درونی شعرهای کوتاه و نیمهبلندش، استفاده از تکنیک گفتار بوده، و او در شعرهایش به شکلهای گوناگون این شگرد را به کار برده و با استفاده از تکنیک گفتار برای اینگونه شعرهایش شکل درونی خلق کرده است...
در جادهی کرج- چالوس، پس از تونل کندوان آبادی کوچکیست به نام "پل زنگوله" و از آنجا راهی فرعی از جادهی اصلی جدا میشود و به سمت شرق میرود. یوش در این جاده و در چهل و چند کیلومتری "پل زنگوله" واقع است. راه در ابتدا سربالایی تندیست با گردنههای پرپیچوخم، مشرف بر درههای عمیق و رودخانهای خروشان که چون ماری در ته دره پیچوتاب میخورد و پیش میرود و در مناطق مختلف نامهایی چون هراز، هزار، نورود، ماخاولا و سرانجام اوزرود به خود میگیرد. آخرین گردنه "لاوَشم" است بر فراز "لاوشکوه" یا به لهجهی محلی "لوَوشکوه"...
نیما یوشیج و دکتر ارانی با هم از طریق خواهر و برادر نیما- ثریا و لادبن- آشنا شدند.لادبن (رضا) اسفندیاری در طول پاییز ۱۳۰۹ تا بهار ۱۳۱۰ در تهران بود و با دکتر ارانی رابطه داشت. دکتر ارانی در بازجوییهایش به این رابطه اشاره کرده و نوشته است:"پس از آن هم یکدفعه لادبن پیش من آمد و اوراق چندی آورد ولی بلافاصله روز بعد آمد و برد و من او را دیگر هیچ ندیدم"...
فروغ در شعرهایش از مردان گوناگونی سخن گفته است. از یار و معشوق، از پدرش و برادرش، و از مردان غریبه. از یار و معشوق با لحنی مهرآمیز و جانبدارانه سخن گفته است، لحن گفتارش دربارهی پدرش و برادرش انتقادی و طنزآمیز است، و از مردان ناشناس هم نمایندگانی از نامردان دورو و جانی و نمایندگانی از مفلوکان درشعرش حضور دارند و طبیعتاً لحن سخنش دربارهی نامردان خصمانه و دربارهی مفلوکان دلسوزانه است. در این بررسی مردان شعر فروغ و طرز نگاه او به آنان را به اختصار بررسی میکنیم...
علیرضا طبایی در سال 1323در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در همان شهر به پایان رساند.او از دوران نوجوانی دلبستگی خود را به ادبیات نمایانده بود و در همان سالها در زمینهی ادبیات و روزنامه نگاری مقام اول را در سطح آموزشگاههای کشور کسب کرد. اولین شعرش در سال 1337 زمانی که چهارده سال بیشتر نداشت در مجلهی "سپید و سیاه" منتشر شد...
پيشتر گفتهام كه غزل تكهای از ميراث فرهنگي ماست. عزیز و مقدس، مثل كاشيكاری مسجد شيخ لطفالله، مثل ستونهای تخت جمشيد، مثل قالي كرمان... اين قالب عزيز شعر فارسي با ما ميماند و همگام با شعر امروز ايران قد ميكشد و جزئي از هويت فرهنگي ما ميشود (چنان كه هست) در جهاني به وسعت حافظ و نيچه. آنچه شرط قبول است شعوری است كه در لابلای سطور و ابيات منتشر ميشود...
از انتشار آخرین مجموعه شعری "علیرضا طبایی" بیست و پنج سال میگذرد و ۲۵ سال، زمان کمی نیست. اینک، بعد از یک سکوت طولانی، شاهد انتشار مجموعهی تازهای از او هستیم که "شاید گناه از عینک من باشد" نام گرفته است.طبایی را از ابعاد گوناگون میتوان باز شناسی کرد...
شنيدن اين خبر كه سرانجام پس از ۲۵ سال، عليرضا طبايي مجموعه شعر جديدي را بهدست چاپ سپرد، بهخودي خود جالب توجه است.مجموعهاي با عنوان «شايد گناه از عينك من باشد»، شامل دو دفتر شيواييها با حدود 80 غزل و نيماييها كه حدود 30 اثر از اين شاعر پيشكسوت معاصر را شامل ميشود و ازسوي انتشارات آيينه جنوب (تهران) انتشار يافته است...
سرانجام پس از نزديك به 25 سال، عليرضا طبایی شاعر برجسته و انزوا گزيده، سكوت خود را شكست و چهارمين مجموعه شعرش را با عنوان «شايد گناه از عينك من باشد» منتشر كرد. طبایی پيش از اين، مجموعه شعرهای «جوانههای پاييز» 1344، «از نهايت شب» 1350 و «خورشيدهای آن سوی ديوار» 1360 را منتشر كرده است كه غالب اشعار اين مجموعهها در شكل نيمایی بوده و در هر مجموعه، تنها يك غزل - آن هم به عنوان نمونه - قرار گرفته است...
هدف از اين نوشتار تبيين و بررسي پايه هاي فكري ، جهان بيني و انديشه ي نهفته در آثار عليرضا طبايي و كارنامه شعري اوست.اينگونه به نظر مي رسد كه صرفِ پرداختن به ظرائف و صنايع ادبي در آثار شاعراني همچون طبايي كه همدوش و همقدم تحولات اجتماعي و هنري بسياري در دهه هاي اخير جامعه ما بوده اند،گرهي از كلاف سردرگم آفرينش ادبي و نقد هنري در فضاي امروز فرهنگ ما نمي گشايد...
در کتاب «هزار و یک شعر» که به کوشش شاعر و محقق ارزنده «محمدعلی سپانلو» تهیه گردیده است، فصل چهارم کتاب اختصاص دارد به شعر نو نیمایی و در این بخش، «سپانلو» کارنامه ی شعر نیمایی را پس از آغاز شعر نو به دو گروه شاخه ی اعتدالی و شاخه ی اصولگرا تقسیم کرده و در توجیه این تقسیم بندی با یک مثال موضوع را روشن می کند و می نویسد...
دنیایی که علیرضا طبایی از پس شیشههای عینک بینشش میبیند و در شعرش تصویر میکند، دنیایی تنگ و تاریک و ویران است، پر از "گرگ- مردم"، "مخنثها"، آدمهای "سنگواره"، غولهایی که بهتدریج کوچک و کوچکتر شده و اینک "کوچکترینها" هستند، "سوداگران حمق"، "خیل حرامیان"، "چهرههای مسخ بیچهره"، "گلهای بادگردان" و مانند اینها...
"او را صدا بزن" فرمان بیدارخواهی خفتگان کارساز است که از بارگاه کوچک نیما در یوش، جاودانه، نمونهوار، در بیدار کردن یک تن، و بیداری "او" ترسیم و خلاصه میشود. او کیست، و سماجت و پافشاری گوینده در بیداری "او" برای چیست؟ برویم و در تاریکروشن خروسخوان، به دهکدهی شعرش ورود کنیم. باشد پاسخ خویش را بیابیم...
اخیرا انتشارات نشرچشمه ردیف دیگری به ردیف های انتشارات خود افزوده است به نام"جهان تازه ی شعر" . و کتاب های این ردیف با یک سلیقه ی بسیار پخته و دست و دل باز منتشر شده اند . طرح های روی جلد که از فرم واحدی سرچشمه می گیرند دل پسند و شیک هستند با خطوطی به جا و چالاک...
در مجموعه ی "جنبش تن با کو" 57 شعر کوتاه و گاهی متوسط منتشر شده است که این 57 شعر هم در سه بخش "گردویی در گلو" و "مراقبه ی سه ماگ اور" و "انجمن شاعران زنده" تقسیم شده اند. در باره ی زبان و لحن شعر آقای گودرزی بحث کرده ایم. از نظر نگاه و صورت بندی کار، شعر ایشان کمی پرخون تر و چالاک تر از دو شاعر دیگر است...
در این مجموعه صد قطعه شعر از آقای مقربین چاپ شده است که به طور معمول همه عاشقانه هستند. عاشقانه های آقای مقربین نگاه و احساس سالم و لطیف شاعر را با نوعی رمانتیسم ترکیب می کنند که بیشتر در خدمت پررنگ تر کردن وجه انسانی معشوقه در شعر است. دنیای عاشقانه ی او شباهت زیادی به دنیای غزل عاشقانه ی فارسی بخصوص در دهه های اخیر دارد...
در این مجموعه پنجاه و هفت شعر کوتاه در 63 صفحه چاپ شده است. ما دیگر عادت کرده ایم که هرچیزی را - که در سطرهای کوتاه و بلند نوشته شد و نویسنده اش آن را شعر نامید – شعر بدانیم . و از آن به منزله ی شعر سخن بگوییم . همه دچار این عارضه هستیم . امر جدیدی هم نیست...
کتاب "تولدم را تنهایم" که در اوایل خرداد ماه امسال از خانم سمیرا نوزری منتشر شده، در بر گیرندهی یک دیباچه، ۲۶ سروده و ده قطعه نثر با عنوان "گفتوگوهای من با دلم" است. بهجز یک قطعه، بقیهی قطعات منتشر شده در کتاب کوتاهند به طوری که میانگین تعداد سطرهای آنها حدود ۱۲ سطر است. از ۲۶ قطعهی منتشر شده در این کتاب، چهار قطعه موزون و بقیه منثور اند...
آنگاه که خورشید میدمد و مهتاب را پس میزند من زلف شعرهایم را چون بارانی از شیشه و النگوی دست دخترکی فریبا میکنم. آنگاه که قلمموی در دست، نقاشی نوید بهار را بر بوم رنگین میآورد ...
در آن پایین و پایین، در آن اعماق در مه آبی رنگ دوردست شهر آنجاست. . . چنین به نظر میرسد بهسان گذشتهایست که روح کم و بیش آن را در اختیار شب فراموشی قرار داده باشد. ...
رابرت لی فراست(1963-1874)، شاعر آمريكایی است كه در سان فرانسيسكو، در ايالت نيوانگلند، ديده به جهان گشود. در ده سالگی او را به مزرعهای در نيوانگلند بردند كه بعدها بر روند شعری او اثر بسيار گذاشت. زمانی را صرف تحصيل در دارماوث كالج و هاروارد كرد، اما درس را وانهاد و به تدريس و سردبيری روزنامهی حومه و كفاشی و کشاورزی پرداخت...
فریتس رُودولف فریز به تاریخ ١٩ ماه مه ١٩٣٥ در یک خانواده آلمانی مقیم اسپانیا زاده شد. از سال ١٩٤٢ به لایپزیگ آمد. از همان جوانی شروع به نوشتن کرد که تا به امروز ادامه دارد. وی به عنوان شاعر، نویسنده و مترجم شناخته شده است. فریتس رُودولف فریز دارای آثار متعددی است که برخی از آنها به زبانهای دیگر نیز ترجمه شدهاند.
کز نوتهبوم متولد ١٣ جولای ١٩٣٣ در هلند است. وی جهانگردی جدی است و از سن ١٧ سالگی تا به امروز مدام در سفر است. کز نوتهبوم شاعر، نویسنده و مترجم پرکاری است که تا کنون چندین رمان و مجموعه شعر منتشر کرده است.