صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
الهام کریمی

آشنایی با علیرضا طبایی

 

 

پیشانی‌اش شیار صبوری را

تکرار می‌کند

با قامتی

از دانش غرور برافراشته

بر آستان آهنی بارو

چونان به استواری می‌ایستد

تا شحنگان معذور

چندان که در وقارش می‌بینند

زهرآبه های بیم فرو خورده را دوباره بپیمایند.

 علیرضا طبایی در سال 1323در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در همان شهر به پایان رساند.

او از دوران نوجوانی دل‌بستگی خود را به ادبیات نمایانده بود و در همان سالها در زمینه‌ی ادبیات و روزنامه نگاری مقام اول را در سطح آموزشگاههای کشور کسب کرد.

اولین شعرش در سال 1337 زمانی که چهارده سال بیشتر نداشت در مجله‌ی "سپید و سیاه" منتشر شد و پس از آن در صفحات ادبی بیشتر مجلات و روزنامه‌ها آثاری از او دیده می‌شد.

اولین مجموعه شعرش (جوانه‌های پاییز) در تیر ماه 1344به چاپ رسید.

او تحصیلات دانشگاهی‌اش را تا سطح کارشناسی ارشد در رشته‌ی ادبیات دراماتیک دنبال کرده است. همزمان با فارغ التحصیل شدن، مسئولیت اداره‌ی صفحه‌ی شعر مجله‌ی "جوانان امروز" را پذیرفت و بسیاری از شاعران جوان آن روزگار معرفی خود را به جامعه‌ی ادبی مدیون تلاش او هستند.

به عنوان نمونه در این مورد محمد شمس لنگرودی می‌گوید: من با مجلات ارتباط تنگاتنگی نداشتم. در آن سالها از من در سه مجله شعر چاپ شد که نیمایی‌ترین و شجاعانه‌ترین شعرم در عرصه‌ی شکل، شعری بود که در مجله‌ی جوانان و زیر نظر علیرضا طبایی چاپ شد.

اکبر اکسیر نیز در باره‌ی آقای طبایی و نقش او در پروراندن استعدادهای جوان شعر آن روزگار می‌گوید: شاید خیلی از استعدادها به هرز می‌رفت و بسیاری از چهره‌های درخشان شعر ظهور نمی‌کردند اگر تلاش طبایی نبود.

و شاید در توصیه به جوانان است که می سراید:

اندیشه را ز هر چه بپرداز

از دست‌مایه‌های تکاپو

سقفی و پرده‌ای

پرواز اشتیاق تو، رقص کلام من

تاک جوان پیکر سبز تو

در آتش برهنه‌ی دست من

علیرضا طبایی را رهنوردی می‌بینیم که بر بالهای شعر و ترانه، قله‌های ادبیات را درنوردیده است. او در کنار شعر، از سال 1348، همگام با شاعرانی چون ایرج جنتی عطایی به ترانه سرایی پرداخت و ترانه‌های ماندگاری مثل "طلسم آرزوها"، "کوچه‌ی میعاد"، "عشق تو نمی‌میرد"،  "مرد سرگردان" و ... را بر صفحه‌ی دل مردم حک نمود.

من کیستم؟

کجای زمین

یا کجای زمان ایستاده‌ام؟

بی‌شک پاسخ این پرسش را در مهر مردم به ترانه‌ها و اشعار طبایی باید جستجو کرد. ترانه‌ها و شعرهایی که از جان شاعر برآمده و بر دل مردم نشسته است.

دیدگاه و زبان شعری او بعد از انتشار "جوانه های پاییز" دگرگون شد و با سرودن آثاری چون "شعری برای ویتنام" در سال 1344و "حماسه سرایی برای قاره های سیاه" راهی متفاوت را برگزید.

شعر ویتنام به زبان های مختلف ترجمه و از سوی 60 سازمان و موسسه‌ی بین المللی دفاع از حقوق بشر مورد تقدیر قرار گرفت.

آقای طبایی در زمینه‌ی نقد شعر هم فعال بوده و بر آثار بزرگانی چون نیما، سهراب سپهری، محمد زهری ، اسماعیل خویی و... نقد نوشته است و مقالات متعددی در زمینه‌ی شعر در بسیاری از نشریات تخصصی منتشر کرده است.

او شعله‌ی برهنه‌ی ایمان

او آن امید حاضر پنهان است

وینک

پشت حصار سنگی

چونان پلنگ زخمی کوهستان

چشم انتظار لحظه‌ی توفان است

محمد علی بهمنی به تلاشی که طبایی درباره‌ی نقد شعر انجام داده، اشاره کرده و می‌گوید: او تا امروز تلاش زیادی کرده، حتا بیشتر از شعر خودش روی شعر دیگران وقت گذاشته است.

در کنار فعالیت های ادبی و مطبوعاتی، سالها به امر آموزش در دبیرستان علامه حلی تهران و مراکز آموزشی دیگر مشغول بوده است.

باید به آفتاب بگویم

نام مرا به خاطر بسپار

من سالهاست سایه‌ی خود را

از یاد برده‌ام

از علیرضا طبایی تاکنون مجموعه‌های "جوانه‌های پاییز"، "از نهایت شب"، "خورشیدهای آن سوی دیوار"، "گزیده‌ی آثار کوتاه از شاعران معاصر"و "شاید گناه از عینک من باشد" به چاپ رسیده است.

کتاب "شاید گناه از عینک من باشد" برگزیده‌ی جایزه‌ی شعر خبرنگاران در دومین دوره شد.

از او در حال حاضر گزیده ای از اشعار نیمایی پنج کتاب، آثار نیمایی جدید و مجموعه‌ای از غزلها در انتظار چاپ می‌باشد.

حس می کنم که باید ،باید

دل را از اعتماد فلق آکند

و پا به پای تو از هفت شهر عشق گذر کرد

و شهر هشتمین را

دریافت

تا عشق را چکامه‌ی پر شوری نواخت.

 

اطلاعات این مقاله را از وبلاگ آقای علیرضا طبایی و مقالات فرزند گرامی ایشان برگرفته‌ام.

 

 

 



نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
نقل مطالب این سایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است.