شاعر سیاه پوست که با فرهنگ و تمدن غرب روبرو میشود باید تا میتواند خود را به طور بارز و نمایان جدا سازد و توجیه کند. او باید معیار سفیدپوستان را در هم ریزد و پایگاه آن را در ذهن و اندیشهی سیاهان ویران کند. زیرا که دیدن دنیا با آن دیدگانی که سفیدپوستان میبینند برای سیاهان مرگزاست. شاعر سیاهپوست نباید از ژرفنای مرگ سیاه دست به آفرینش بزند. نیروی زایندهی راستین هنر سیاهان باید در اختیار آفرینندهی سیاهپوست قرار گیرد. شاعر سیاهپوست باید دانستگی خویش را نه تنها در جهت مردم غیرغربی دیگر در سراسر جهان، بلکه برحسب خردناب نیز، گسترش دهد و حوزههای ذهن و اندیشه را به فراخنای بیپایان آفرینشکاری برساند تا راههایی نو برای دیدن دنیایی که شاعر سیاهپوست غربی در آن گرفتار گشته است، پیدا کند.
اگر ما شاعران سیاهپوست خویشتن و روابط خویشتن را با عناصر ژرفتر زندگانی و با همهی بشریت ببینم شاید بتوانیم نیروی زایندهی سفید زشتنمای پیچیدهی ترس و جنایت غرب را در هم شکنیم.
ما در موقعیتی هستیم که دستگاه اجتماعی و سیاسییی را که کرهی زمین را تهدید به نابودی میکند، دست اول بشناسیم؛ و میتوانیم یک معیار فکری و آفرینشکار سیاه در این زمینه به کار بندیم.
به اعتقاد من هنرمند به جامعهای که آلودهی آن است، چیزی مدیون است؛ و باید که آلودگی او کامل باشد. این، مقیاس سنجش یک شاعر است. و شاعر سیاه پوست- از دیدگاه یک سفید پوست- در ناپیدا بودن خویش باید در دنیای نقد آفرینشکارش، از این جامعه سخت بکوشد. یک اثر هنری، یک شعر، میتواند "چیز" کاملی باشد، میتواند تنها باشد، نه این که به موعظه بپردازد، یا بکوشد انسانها را تغییر دهد، از منزلت هنری شعر چیزی کاسته نمیشود. مقصود من آن است که ما شاعران سیاهپوست میتوانیم در همین جا، در غرب سفیدپوستان، اشعاری دارای نیروی زایندهی آفرینشکار ناب سیاه بسراییم و بدون آنکه در بازار ارزان کثافات و تبلیغات گرفتار شویم آنها را به صورت آثار هنری درآوریم. اما این خط باریکی است که به دشواری میتوان رویش ایستاد.
ما بهراستی "دیده"ی غرب هستیم.
ما باید نه تنها برادران سیاه پوست خود، بلکه مردم کممایه و پستنهادی را هم که در خشکمغزی انحطاط غرب فرو افتادهاند تکان دهیم. ما باید نیروی زایندهی شعر سیاه خویش را به کار گیریم تا سوگ و ماتم و شورزدگی سنتی مغرب زمین، نفرین قرون سیاه این مرگ، و تاثیر گناه نخستین را در یک ملت و بازتاب غیر عادلانهی آن را بر روی ما مردم سیاه از بنیان براندازیم. ما باید خود را از این دیوانگی رها سازیم و اگر سفر ما دیگران- شاید حتی مردم سیاه پوست- را نیز آزاد کند، آنگاه برای همهی ما بهتر خواهد شد. چونان که برادر "لروا" - یکی از بزرگترین شاعران و نویسندگان سیاهپوست معاصر آمریکایی- میگوید: ما باید جادوی خویش را به کار ببریم.
با نیروی زایندهی والاتری باید با کابوس این سادیسم غربی پیکار کرد. و روح شاعرانهی سیاهان سلاحی پرقدرت است.
ما باید با شعر، یک ملت معنوی سیاه بنیانگذاری کنیم که همه بتوانیم به آن ببالیم. در عین حال باید بکوشیم تا با بازگردانیدن شعر به شبکهی زندگانی اجتماعی و سیاسی انسان، غیر ممکن- همیشه غیر ممکن- را عملی سازیم.
آنچه ما میخواهیم زندگانی کامل است.