· زلزله
1
آسمان داشت فرو میغلتيد
مرد
كودكش را برداشت
و فرو رفت به كام آوار.
2
شرق ديوار فروريخته بود
سقف اما لرزان
منتظر بود كه زن برخيزد
كودكش را بردارد
از خطر بگريزد.
3
مرگ در هيئت سردار قجر
روی شهر استاد
و زمين از خشم
به خودش پيچيد
ناگهان نوزادی
توی بيمارستان خنديد
مرگ برگشت كه بگريزد
اما آوار... اما خاك...
4
نخل وقتی ديد
كه زمين بالا میآيد
و بن ديوار
مضطرب میلرزد
روح صد سالهی خود را خم كرد
و به ديوار كمك كرد كه بر پا باشد
تا كهنسالترين مرد جهان بگريزد.
5
شهر ديشب عاشق بود
و تمنای هزاران داماد
در دلش میجوشيد
آه امروز اما
شهر ويرانهی نيرویی است
كه در اعماق زمين میغريد.
۶
پیرمردی تنها
ایستادهست و جسدهای عزیزانش را میپاید
و میاندیشد
به چه جرمی
به چه جرمی آخر
زنده باید باشد؟
14/10 85
· تا کجا ویران خواهم شد؟
توی تبریزم
شهر
زیر آوار خودش مینالد
من
بوی فرزندانم را
توی انبان میریزم
میگریزم
ماه
واژگون میگرید برما.
توی ری هستم
آسمان با همهی سنگینی
روی شهر افتاده
و غباری که فضا را پر کرده
آرزوهای پریشانیست
که به دنبال دل زندهی انسان میگردد
و درختان از وحشت
میوههاشان را میریزند.
در طبس هستم
پی فرزندانم میگردم
جغد شومی
شیون سرداده
شهر
روی روحم رمبیده
جوجهای سرگردان
در کنار جسد مرغی مینالد.
توی طارم هستم
زیر آوار پلید
خاطراتم را میجویم
کودکیهایم آنجا
اشک میریزند.
اینک اما در بم
سخت سرگردانم
جسدم را بردوش
تا کجا خواهم برد؟
تا کجا ویران خواهم شد
تا کجا خاک مرا خواهد خورد؟
آه از آن گاو پلید
که مدام
زیر پایم میجنبد.
□