رفتی و
نگاه گرم تو
چون کبوتری سپید
از کنار بام ما پرید.
در شبان تار روزگار
گرگهای پیر
از میان دشت
خط سرخی از جنون و خون کشیدهاند.
اینک این دیار
خواب سبزهزار را
خوابهای رنگی بهار را
در شبی غریب و سرد
انتظار میکشند.
شاید از دیار دیگری
که چلچله
راه کرده گم
از کنار بام خانه بگذرد.
شاید از پس پرندهها
بهار
بگذرد از این دیار.