· فلات عشق
از ژرفنای غزل می آیم
از فلات عشق
آنجا که نبض رود
آنجا که بیت بیت سرودش
تکرار مردم است
و عاشقی به شیوۀ رندان
با عطر گندم است.
آنجا که شعر و جان و جهان
هر یک بدون آن
معنا نمی شود.
آنجا که زخم بال کبوتر
تعبیر خواب وسعت پرواز را
در دست های نوازش طفلان
می یابد.
آنجا که هر سلام و اذان
هر صبح زود ِ آن
آغاز دیگریست
چون بوی خوب نان.
بهار 89
· آغازی دیگر
ای خاطرات زخمی من
ای دریغ پیر
ای سالهای رفته
ای سالهای نیامده دلگیر
افسوسهای جان به لب دیر
رؤیای سبز گمشدگی
در شب حریر
باید دوباره بپا خیزم
هر چند هم اسیر.
باید تمام دلم را پیدا کنم
در این هجوم سخت نفسگیر.
بهار 89