صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
آرش امین زاده

کیف کِرِمی

 

صدا می آد

صدا می آد

صدای کفش پا می آد

صدای کفش پای آشنا می آد

صدای کفش پای آشنا تو کوچه ها می آد

" چلیک . . . چلوک " .

 

 

کیف کِرِمی !

صدای پاتو می شناسم

با کفش پاشنه باریکت

صدای آسته رفتناتو می شناسم

وقتی با عشوه راه می ری

سُر نخوری !

خوب جلو پاهاتو ببین

یه وخ به آجر نخوری !

صدات می آد

صدای اعتنا نکردنات می آد

میون صدتا پنجره ،

هزار تا چشم زل زده

یه جورایی که راه می ری

کیف کِرِمی ! صدات می آد

صدای اعتنا نکردنات می آد .

 

 

 

باد که می فهمه اینجایی

زود خودشو می رسونه

هی می پیچه

هی می خونه

بی  معرفت صورتشو به صورتت می چسبونه

هی زیر دست و پات می آد بی بهونه

روسریتُ ور می داره

تا به همه نشون بده که می تونه

دست می کشه روی سرت

موهاتو افشون می کنه

موهای خرمایی صافتو پریشون می کنه

شال می شه دور گردن باریک تو

همچین و همچون می کنه .

صدا می آد

صدای عشق بازی باد نر ازاین جاها می آد

صدای هوی و ها می آد.

 

 

عطر گرون قیمت تو

بوش پیچیده باز دوباره

نسیم لامصب آخه

رحم و مروت نداره

تو هیر و بیر انتظار

قطحی عشق مایه دار

عطر تو رو ورمی داره

هی می بره

هی می آره

مثل بوی پیراشکی داغ غروب

سر گذار مدرسه

گشنگی و بچه ی خوب

که ته جیبش دوزاره . . .

. . . " پیراشکی های پنج زاری ،

تازه و داغ

پیراشکی های پنج زاری "

ای بیچاره !

ای بیچاره !

این موقع ها که عطر تو

- عطر گرون قیمت تو -

بوش کوچه رو ورمی داره

صدا می آد

صدای بو کشیدنا

از توی خونه ها می آد

صدا می آد .

 

 

از این جاها که رد می شی

جوون ترای خسته دل

دست به دعا بر می دارن

نذر و نیازی می کنن

قول و قراری می ذارن

رازشونو به آسمون

- سنگ صبور-

می سپارن

زنای بدریخت حسود

با مردای طلسم شده

بنای دعوا می ذارن

سنگ ابابیل می شن و

رو سر و روشون می بارن

مردای پیر

برای تو

به جای تو

تو گلدونا گل می کارن

همونجا پشت پنجره

یه شمعی روشن می کنن

کتاب حافظ می آرن .

صدا می آد

صدا می آد

صدای " ساقیا بیا "

صدای سرشکستنا

صدای " ای خدا خدا خدا " می آد

صدا می آد .

 

 

کیف کِرِمی !

تو این کوچه

از تیر برق سومی که رد می شی

یه خونه هست

که دیواراش کاهگلیه

رنگ درش خون دلیه

همون در کهنه ای که یه عمر ازش غافلیه

یه پنجره کنارشه

که بسته بودن کارشه

به خط خوش " بیا دیگه " نوشته رو غبارشه .

نشون به اون نشونی که

همین ساعت یه عمره که

خیره به آخر کوچه

چشمای بی قرارشه

بد جوری عادتش دادی

( اون مرد پشت شیشه ی پنجره بسته رو می گم )

بدجوری عادتش دادی

این موقع ها تو این کوچه

وقتی صدای پا می آد

ساعتشو نگا کنه

تا تو بیای و رد بشی

هزار دفعه پیش خودش

" بیا دیگه بابا " کنه .

چشم حسود کور ! آخه خب !

جیره شه هر روز یه نظر

بندازه و صفا کنه

تا فردا وقتی که بیای

هزار خیال بی خودی ،

فکرای نابجا کنه :

" فردا بهش می گم سلام

شاید بهم نگا کنه "

 

 

کیف کِرِمی !

ساعتشه

یواش یواش از سر پیچ این کوچه صدات می آد

صدای کفش پات می آد

صدای اعتنا نکردنات می آد

صدای باد

وقتی داره حال می کنه باهات می آد

صدای زنگ پاشنه هات

صدای جنگ آستینات با پهلوهات

صدای بو کشیدنای عاشقات

صدای آشنات می آد

صدات می آد .

 

 

کیف کِرِمی !

یادت نره !

اون تیر برقه

                   دیواره

اون خونه که به این کوچه

یه پنجره بسته داره

یادت نره !

ندویی دور نشی یهو

یواش یواش بیا جلو

فردا اگه روز خداس

امروزه رو بیا برو

امروز می خوام بی دردسر ،

یک دل سیر ببینمت

بی هیچ کلام

امروزو نه . . .

فردا بهت می گم " سلام "

فردا بهت می گم " سلام " .

 

 

چلیک ....... چولوک

چیلیک ...... چولوک

چیلیک ...... چولو

چیلی ........ چولو

چیلی .........چول

چیل ..........چول

چیل ..........چو

چی ..........چو

چی ..........چو

چی ........چ

چ ..........چ

چ ...........

........

.....

. 

 

اسفند 1382

 



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
نقل مطالب این سایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است.