به ما گفته اند که تقریبا در تمامی جوامع بشری، شعر کهنسالتراز نثر است . و از آغاز هم زبان را به صورتی غیرعادی به کار گرفته و وارد قلمرو راز های بشری شده است . انسان برای گفتگو با خدا ی خویش و سایر مقدسین، در نیایش ها و نفرین هایش به صورت فردی یا جمعی شعر را به کار برده است چرا که شعر، زبان خدایان است...
شعر را میتوان از دیدگاه جریانشناسی، برایند درهمریزش و آمیزش چهار جریان دید: جریان معنایی- جریان آوایی- جریان تصویری- جریان الگویی. منظور از جریان معنایی ترکیب درهم آمیخته و متناسب اندیشهها، حسها، عاطفهها و هیجانهایی است که درونمایههای شعرند و به آن زندگی معنایی میدهند. ...
شعر پدیدهای بسیط است که با حسی مرکب دریافت می شود. در واقع برای دریافت شعر دست کم دو حس شنوایی و بینایی به صورت ترکیبی حضور دارند. حس بینایی علاوه بر مشاهدهی صورت بیرونی (وجه گرافیکی) شعر، در تماشای تصاویر درون شعر نیز فعال است، یعنی خواننده علاوه بر این که در خواندن از آن بهره می برد در تماشای تصویرها و توصیف های متن شعر هم آن را به کار می گیرد...
در سیامین اجلاس کنفرانس عمومی یونسکو، در آبان ۱۳۷۸، به اتفاق آرا، روز اول فروردین، برابر با ۲۱ مارس هر سال، به عنوان روز جهانی شعر نامگذاری شد. پیشنهاد و گزینش روز اول فروردین به عنوان روز جهانی شعر نشاندهندهی خوشفکری، هوشمندی و ذوق و سلیقهی عالی پیشنهاد دهندگان و برگزینندگان آن است. برگزیدن روز نخست بهار در سرزمینی که روزگاری مهمترین مرکز شعر جهان بوده و شاعران جهانی بیهمتایی چون فردوسی، خیام، نظامی، سعدی، مولوی، حافظ و نیما برای جهان شعر به ارمغان آورده، گزینشی بسیار مناسب و شایسته است...
آغاز سومین سال انتشار دینگ دانگ مصادف شد با درگذشت جعفر کوش آبادی، شاعر مردم ایران، دوست ارجمند و همراه ما. جعفر از موسسین و بنیانگذاران سایت دینگ دانگ بود. افسوس که بیماری خیلی زود او را وادار به انزوا کرد. ولی همیشه تا آنجا که از عهده اش برآمد با ما همراهی کرد. جلسه های اولیه ی تاسیس و گرمای شروع کار و بحث ها و صحبت هایی که بر ضرورت کار تاکید می کرد، او را چنان سر شوق آورد که شعر بلند "شعر ما" را سرود که در شمارهی اول دینگ دانگ منتشر شد...
در سال های اخیر چندین جایزهی شعر از طرف اشخاص، موسسات فرهنگی و مجله ها اعلام شده که بعضی هرگز به مرحلهی اجرا نرسیدهاند و بعضی بعد از یکی دو دوره، تعطیل شدهاند. بعضی هم نیمه جانی هنوز دارند. حضور و غیبت این جایزه ها بر یک نکته بسیار اساسی تاکید می کند، آن هم این که شعر فارسی انگیزه و توان لازم را برای ارائهی نمونه های درخشان ندارد. از این جهت کسانی که به فکر رشد شعر فارسی هستند. تصور می کنند با دادن جایزه می شود شاعران را به هیجان آورد و خونی در رگهای شعر فارسی جاری ساخت...
پنجاه سال پس از درگذشت نیما و در آغاز سومین سال انتشار مجلهی اینترنتی شعر "دینگدانگ"، نشانههای امیدانگیزی از رونقگیری دوباره اگرچه آرامآرام شعر موزون آزاد که به احترام نام بنیانگذارش شعر "نیمایی" نام گرفته، دیده میشود. گرایش چشمگیر شاعران جوان به سرودن شعر نیمایی یکی از این نشانههاست...
میخواستم مطلبی دربارهی شعر بنویسم و در چیستی آن بحث کوتاهی داشته باشم در حدی که حوصلهی خواننده سر نرود. به منظور مقدمه و مستدل کردن زمینه به متون کلاسیک خودمان و ترجمههایی که از علمای معاصر بلاغت و ادب شناسان غربی در این باره به عمل آمده نگاه میکردم. تعریف خواجه نصیر و رنه ولک و آستن وارن از شعر و تصویر نظرم را جلب کرد...
یکی از دستاوردهایی که رویدادهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری در پی داشت روی آوردن گروهی از شاعران غیر اجتماعی به شعر اجتماعی و سیاسی بود. در طول دو دههی اخیر این نخستین بار است که رویدادهای داخل کشور این شاعران را به عکسالعمل وا میدارد. زیبایی، طنز و عبرت ماجرا آنجاست که کسانی از اینان در اواخر زمستان گذشته در ستایش و حقانیت شعر غیر اجتماعی یک شاعر محترم چنان داد سخن دادند که داد همه را درآوردند...
سرانجام مراسم پایانی جایزهی شعر نیما، در آخر تیرماه امسال، در سالنی خصوصی برگزار شد و شاعرانی که شعرشان هیچگونه تجانس و تناسبی با شعر نیما ندارد (شمس آقاجانی- علی باباچاهی- شاپور جورکش- عباس صفاری- شمس لنگرودی- حافظ موسوی- علیشاه مولوی) شعرهای شاعران دیگری را که آنها هم شعرشان کمترین شباهتی به شعر نیما ندارد داوری کردند، و به دو تا از آنها (رؤیا زرین- رضا حیرانی) به نام نیما جایزه دادند!...
مسالهی زبان همیشه مسالهی اصلی شعر بوده است و شعر هم همیشه مسالهی اصلی زبان، چرا که شعر در زبان شکل میگیرد و زبان در شعر رستاخیز میکند و خود را از یک وضعیت عادی به فوقالعاده برمیکشد و میتواند بر وضوح و ابهام هستی انگشت بگذارد و در تفسیر آن با خواننده و شاعر یگانه شود. این امر تا آنجا مهم است که علاوه بر اینکه تمام شیوههای نقادی به امر زبان توجه میکنند، یکی از مهمترین شیوههای نقد به صورت اختصاصی شکل کاربرد زبان در آثار ادبی بخصوص شعر را بررسی میکند...
در سالهای اخیر اینجا و آنجا میشنویم یا میخوانیم که برخی از شاعران منثورنویس خود را نیمایی میخوانند و ادعا میکنند که جانبدار یا پیرو نیما هستند، به نام نیما سخن میگویند، به نام نیما مسابقهی شعر برگزار میکنند، به نام نیما شاعران نیمایی را نقد و رد میکنند و آنها را "نوقدمایی" میخوانند، به نام نیما دوران شعر آزاد نیمایی را پایان یافته اعلام میکنند...
در شعر فارسی همیشه دو جریان در کنار هم حضور داشته و در کار زایش و تولید بوده و هر کدام مسیر تحول خاص خود را پیمودهاند. جریان اول جریان شعر زادهی درد است. در این جریان، دردهای عمیق معنوی سرچشمهی جوشش اندیشه و فوران احساس و غلیان عاطفه در قالب شعر بوده، و شعری زاده که از جانی شورانگیز و خونی جوشنده مایه گرفته و زایشش نتیجهی سرریز هیجانهای خیالانگیز و شاعرانه بوده است...
به روز های پایانی سال ۱۳۸۷ نزدیک می شویم . و هر کسی در هر حرفه ای که هست ، بر می گردد به سالی که بر حرفه یا تخصص او گذشته است نظر می افکند وسالی را- که سپری شده است - ارزیابی می کند. و آنچه را که نباید تکرار کرد به خاطر می سپارد و ...
شارل بودلر شعر را دارای رسالتی خطیر میدانست و معتقد بود که شعر به طور مستقیم با سرنوشت و وضع بشر پیوستگی مییابد، بدین معنی که "بدی آگاه" را میسراید و راه را به سوی رستگاری میگشاید...
اول دی ماه سال ۱۳۸۶ نخستین شمارهی مجلهی الکترونیکی دینگ دانگ منتشر شد. شاید برخی از کسانی که به شمارهی اول مراجعه کردند با خود گفتند: این هم از آن سایتهاست که دوام نمیآورد و به زودی تعطیل میشود- البته عدهای هم تولد آن را تبریک گفتند و اعلام کردند جای چنین رسانهای خالی بوده است- اما انتشار منظم دو ماهانهی دینگ دانگ ثابت کرد که دست اندر کاران آن بیش از آن که به نظر میرسد دلبستهی کار خود هستند و به آنچه روز اول گفتهاند پایبندی نشان میدهند...
دی ماه امسال مجلهی اینترنتی دینگ دانگ یک ساله شد و از این شماره که هفتمین شمارهی آن است، وارد دومین سال زندگیاش میشود. یکسالگی دینگدانگ را به تمام کسانی که برایش زحمت کشیدند، مطلب تهیه کردند، مقاله و شعر فرستادند، شعرها و مقالههای منتشر شده در آن را خواندند و دربارهی آنها اظهار نظر کردند، لینک آن را در سایتها و وبلاگهای خود قرار دادند و به دیگران معرفیاش کردند، با ایمیلها و کامنتهای مهرآمیزشان به ما اظهار لطف و محبت کردند، با حمایت معنوی خود دلگرممان ساختند، و با انتقادات سازندهشان راهنماییمان کردند، تبریک میگویم...
یکی از مسائلی که سایت دینگ دانگ از آغاز تأسیس با آن درگیر بوده، این است که گروهی از شاعران که ما را مورد لطف قرار میدهند و آثارشان را برای سایت میفرستند، به این نکته توجه نمیکنند که سایت دینگ دانگ رسانهی تخصصی شعر نیمایی است و ما از نظر انتشار شعر محدودیت داریم و طبق اصولی که در انتشار سایت پذیرفتهایم، نمیتوانیم شعر غیر نیمایی منتشر کنیم، لذا شرمندهی دوستان خود میشویم...
جریانهای مختلفی در فضای امروزی شعر فارسی وجود دارند که چشم دیدن شعر نیمایی را ندارند و آرزوی خاموش و فراموش شدن این شعر را که اصلیترین و اصیلترین جریان شعری معاصر است، در سر میپرورانند. بیان اظهار نظری نادرست از آقای دستغیب در مراسم شب شعر نیمایی بهانهی خوبی به دست این جریانها داد که از زبان ایشان پایان دوران شعر نیمایی را اعلام کنند! این نوشته به نقد اظهار نظر آقای دستغیب و نشان دادن نادرستی آن میپردازد.
بخشی از متن: ....اما این حرفها در این زمانهای که ما زندگی میکنیم چه فایدهای دارد؟ چه دردی از ما درمان میکند؟ در این زمانهی شگفت که شعر فارسی توبه کرده است. توبه کرده است از دلداری، همدلی و دستگیری از انسانهایی که در چنبر دشوار تنگناها و اندوهها گیر افتادهاند. شعر فارسی توبه کرده است از رویا دیدن و زیباییهای جهان را احضارکردن. توبه کرده است از پرداختن به انسان، خداوندگار خویش که شعر را پدید آورد تا هرگاه از همهی هستی دلگیر بود در آغوش گرم و پذیرای آن لحظهای بیاساید. شعر فارسی توبه کرده است از آرزوهای بلندش، از عاشقانههای باشکوهش، از زبان فصیح و موسیقی افسون کنندهاش...
چکیدهی مقاله: زبان شعرهای آزاد نیما به گواهی اغلب نیماشناسان زبانی پیچیده و دشوار و ناهموار است و گاهی چنان ساختار آشفته و درهم برهمی پیدا میکند که فهمش به این سادگیها ممکن نیست و خواننده چنان در پیچ و خم پر فراز و نشیب کلامش گرفتار میشود که راهی برای رهایی از این تنگنای پیچ در پیچ پیدا نمیکند. آیا میتوان زبانی چنین دشوار و ناهموار را زبانی متکی بر فصاحتی نو و سلیقهای تازه در شعر فارسی دانست و بر این باور بود که این زبان نیز نوعی نوآوری در شعر نیما بوده، در کنار نوآوریهایش در حوزههای وزن و فرم و معنا و تصویر سازی و نمادگرایی؟ این مقاله بحثی انتقادی در این باره است.
گفته میشود نخستین استعارهها در اعماق تاریخ پدید آمدند، زمانی که انسان در اثر وحشت یا ستایش نخواست نام شیء یا جانور یا پدیدهای را بر زبان آورَد، ناگزیر آن را با واژهای که مصداقش مشخصترین شباهت را به آن داشت مورد اشاره قرارداد. این ماجرا شبیه آن است که جوانی دختری را دوست داشته باشد ولی در جمع نتواند او را با نام اصلیاش معرفی کند، در این صورت به جای آن، واژهای را به کار میبرد که در نظر او معشوفهاش در صفات و ویژگیهایی شبیه به آن است. مثلا به جای محبوب فرض کنید از واژه های "گل- ماه - آهو " و... استفاده میکند...
یکی از مغلطههای اصلی برخی از نظریهپردازان "شعر منثور" این است که گویا نیما یوشیج میخواسته شعر را به نثر نزدیک کند و به آن حالت طبیعی نثر را بدهد، ولی از عهدهی این کار برنیامده، شاملو هم پس از نیما تلاش کرده این کار را انجام بدهد ولی او هم موفق نشده، و این کار بزرگ به وسیلهی کسانی چون احمدرضا احمدی و بیژن جلالی و منثورنویسان دیگری که بعد از این دو آمدهاند- و در بیست و چند سال اخیر هر روزه انبوهی از آنان مثل قارچ از هر گوشه و کنار سر میکشند- انجام گرفته و این آرزو و خواست بزرگ نیما تحقق یافته؛ به همین دلیل این منثورنویسان ادامهدهندگان پیگیر و خلاق راه نیما و جانشیان برحق او و تکامل دهندگان راستین شعرش هستند!...
انحطاط از نظر لغت یعنی به تباهی و پستی گراییدن و کیفیتی نازلتر نسبت به وضع پیش یافتن [ سخن ]؛ فروافتادن، فرود آمدن، پست شدن، به پستی گراییدن [معین ]. اما "ذوق" نزد بلغا آن است که محرک قلوب و موجد وجد بُوَد که در او شعوری مرعی نبود و این خاصه ی عزلت و عاشقی صرف بُوَد و این وجدانی است. ولکن اتفاق و اجماع بر آن شرط است. چنانچه شکر که شرح شیرینی آن در بیان نیاید و از قبیل وجدانی است. ولکن همه به اتفاق آنرا شیرین گویند[دهخدا]...
هر اثر هنری یا ادبی برای آنکه بتواند موضوع کارش را که عبارت اند از اندیشه ها، احساسها و عاطفههای هنرمند، خوشایند و ارزشمند بیان کند نیازمند عامل مهارکنندهای ست که به درونمایههای اثر شکل و ساخت بدهد. این عامل مهار کننده فرم نامیده میشود. پیتر هال در کتاب "نمایان با ماسک" مینویسد: " نبود ِ مهار هرگز هنر تولید نمیکند، و بدون مهار هرگز قابلیت درک ارزش هنر پدید نمیآید."...
"هر جنبش علمی یا ادبی پیش از هر چیز باید بر اساس اثر تولید شده قضاوت شود و نه بر اساس بلاغت بیانیه هایش." (آیخن باوم) این سخن نظریه پرداز فرمالیست روس را باید با آب طلا نوشت. البته بحث او بر سر جنبشهای علمی و ادبی است که ضرورتهای اجتماعی عامل اصلی ظهور و بروز آنهاست نه حرکات هیستریک و هیاهوهای شبه جنبشهایی که می خواهند با اراده گرایی خود را به جامعه تحمیل کنند و مبنای حرکتشان بیشتر نظریه های نقد ادبی ست تا جنبشهای جاری و سیال ادبی که به طور طبیعی می توانند در جریان تعاملات فرهنگی مرزهای ملی را پشت سر گذارند. به عنوان مثال سوررئالیسم یک جنبش ادبی است ولی فرمالیسم یک نظریه ی ادبی است که به کار بررسی آثار ادبی می آید. همچنین است ساختارگرایی ، نشانه شناسی و…
بیش از دو دهه است که انبوه علفهای هرز بی ریشه، گلشن شعرمان را چنان پوشانده که دیگر جایی برای گلهای عطرافشان آن نمانده، و رمق خاکش چنان گرفته شده که دیگر نیروی گل آوردن و بار دادن در آن نیست. چه فاجعه ای رخ داده؟ این همه علف هرز از کجا سر بر آورده؟ این همه بانگ زشت آهنگ از کجا سرچشمه گرفته؟ برای وجین کردن این هرزه علفهای انبوه چه باید کرد؟ چگونه می توان دگرباره این گلزار را از عطر جان پرور گلهای شکوفان پر کرد؟ چگونه؟ ...
الف- از دهه شصت، با خارج شدن نیروهای اجتماعی- سیاسی از عرصه جامعه، شعر اجتماعی ایران که به شیوه نیمایی و سپید(شاملویی) سروده می شد تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر شد فضای جامعه را ترک کند. با غیبت شعر آزاد نیمایی که در طول سالها به خواستهای اجتماعی توجهی عمیق نشان داده بود، نوع خاصی از نوشتن به عنوان شعر که ریشه در پیشنهادهای تندرکیا و هوشنگ ایرانی داشت صفحات شعر مطبوعات روشنفکری را اشغال کرد. این نوع نوشتن که در طول انتشار مجله فردوسی با نام موج نو و ...