چهگونه میتوان حکم کرد که یک جامعه از جامعهی دیگر تکاملیافتهتر است؟ آیا این تکامل پایهی زیستشناختی دارد؟ فیشر اشاره کرده که فقط یک تعریف از "سازگاری" وجود دارد که از نظر زیستشناسی قابل توجیه است، و آن افزایش تعداد کمّی هر یک از انواع در برخورد با محیط است که انواع دیگر را نیز در بر میگیرد...
اگر بار دیگر کارمان را از تضادی آغاز کنیم که مفهوم نظری یا "استدلالی" نشان میدهد، بهدرستی درخواهیمیافت که جهتهای متفاوتی را که رشد مفهوم منطقی (استدلالی) و اسطورهای-زبانی پیمودهاند، در نتایج این دو مفهوم بهخوبی منعکسند. مفهوم استدلالی با یک ادراک فردی و تکی آغاز میکند. ما همین ادراک تکی را با در نظر گرفتن آن در ارتباطهای هرچه بیشتر، به فراسوی چهارچوبهای اصلیاش گسترش میدهیم...
برای قضاوت کردن [دربارهی] چیزهای زیبا ذوق لازم است ؛ اما برای هنر [های] زیبا، یعنی برای آفریدن این گونه چیزها، نبوغ لازم است... نیروهایی روانی که یگانه شدن آن ها (به نسبتی معین) نبوغ را می سازد، عبارت اند از "خیال" و "فهم"...
شاعر سیاه پوست که با فرهنگ و تمدن غرب روبرو میشود باید تا میتواند خود را به طور بارز و نمایان جدا سازد و توجیه کند. او باید معیار سفیدپوستان را در هم ریزد و پایگاه آن را در ذهن و اندیشهی سیاهان ویران کند. زیرا که دیدن دنیا با آن دیدگانی که سفیدپوستان میبینند برای سیاهان مرگزاست. شاعر سیاهپوست نباید از ژرفنای مرگ سیاه دست به آفرینش بزند...
ما شاعران فراوان دروغ میگوییم، زیرا بس کم میدانیم و بس دیر میآموزیم، پس باید دروغ بگوییم. و کیست از ما شاعران که در شرابش آب نریخته باشد؟ چه فراوان افشرههای زهرآلود که در سردابههای ما پرورده شده، و چه فراوان کنشهای مگو که رخداده، و ما چون خود بس کمدانشیم، کممایگان را صمیمانه دوست میداریم، بهویژه اگر از زنان جوان باشند!...
در شمارهی ۱۲ دینگدانگ، در مقالهای با عنوان "نیما: آفرینندهی شکل درونی شعر با استفاده از تکنیک گفتوگو" نوشتم که یکی از شگردهای نیما برای خلق شکل درونی شعرهای کوتاه و نیمهبلندش، استفاده از تکنیک گفتار بوده، و او در شعرهایش به شکلهای گوناگون این شگرد را به کار برده و با استفاده از تکنیک گفتار برای اینگونه شعرهایش شکل درونی خلق کرده است...
در جادهی کرج- چالوس، پس از تونل کندوان آبادی کوچکیست به نام "پل زنگوله" و از آنجا راهی فرعی از جادهی اصلی جدا میشود و به سمت شرق میرود. یوش در این جاده و در چهل و چند کیلومتری "پل زنگوله" واقع است. راه در ابتدا سربالایی تندیست با گردنههای پرپیچوخم، مشرف بر درههای عمیق و رودخانهای خروشان که چون ماری در ته دره پیچوتاب میخورد و پیش میرود و در مناطق مختلف نامهایی چون هراز، هزار، نورود، ماخاولا و سرانجام اوزرود به خود میگیرد. آخرین گردنه "لاوَشم" است بر فراز "لاوشکوه" یا به لهجهی محلی "لوَوشکوه"...
نیما یوشیج و دکتر ارانی با هم از طریق خواهر و برادر نیما- ثریا و لادبن- آشنا شدند.لادبن (رضا) اسفندیاری در طول پاییز ۱۳۰۹ تا بهار ۱۳۱۰ در تهران بود و با دکتر ارانی رابطه داشت. دکتر ارانی در بازجوییهایش به این رابطه اشاره کرده و نوشته است:"پس از آن هم یکدفعه لادبن پیش من آمد و اوراق چندی آورد ولی بلافاصله روز بعد آمد و برد و من او را دیگر هیچ ندیدم"...
فروغ در شعرهایش از مردان گوناگونی سخن گفته است. از یار و معشوق، از پدرش و برادرش، و از مردان غریبه. از یار و معشوق با لحنی مهرآمیز و جانبدارانه سخن گفته است، لحن گفتارش دربارهی پدرش و برادرش انتقادی و طنزآمیز است، و از مردان ناشناس هم نمایندگانی از نامردان دورو و جانی و نمایندگانی از مفلوکان درشعرش حضور دارند و طبیعتاً لحن سخنش دربارهی نامردان خصمانه و دربارهی مفلوکان دلسوزانه است. در این بررسی مردان شعر فروغ و طرز نگاه او به آنان را به اختصار بررسی میکنیم...
شعر یکی از نخستین فعالیتهای زیباییشناختی ذهن بشر است. هرگاه شعر به طور مستقل در هنر ادبی یک ملت یافت نشود، بدان دلیل است که با مجموعهی ادبیات آن ملت- که وسیلهی عمومی انتقال تاریخ، دین، جادو و حتا قوانین قضایی است- درآمیخته است. هرجا که از ادبیات ابتدایی ملتهای متمدن آثاری بهجا مانده، این آثار شکلی تقریباً شاعرانه دارد- یعنی از وزن و بحر برخوردار است- از این میان میتوان یونانیان، اسکاندیناویها، انگلوساکسنها، رومیها، هندیها، چینیها، ژاپنیها و مصریها را برشمرد...
ده سال پیش بود. در «دیوان کامل اشعار نیما یوشیج» که زنده یاد سیروس طاهباز فراهم کرده بود، در شعری به گویش مازندرانی نام علّامه حائری را دیدم: صالح حائری تِ سالِ عمر دراز وو کهن فلک رَ تِ در سرِ نماز وو ...
"شعر چیست؟" این پرسشی است که هزاران هزار بار در بارۀ آن نوشته اند و سخن گفتهاند. هر کسی که با شعر سروکاری داشته به زعم خود تعریفی کرده است. از قدیمترین گفتهها و نوشتهها در بارۀ آن که برمیگردد به فیلسوفان عهد باستان، به ویژه یونانیان، تا فیلسوفان نوین فرانسه و آمریکا و روس و غیره... خود شاعران هم در این زمینه سکوت نکردهاند و نظرهایشان را در این باره ابراز کردهاند...
از دیدگاه من، نوآوری نیما یک انقلاب بهتقریب کامل ادبی بود در شعر ما، انقلابی که کمابیش همپا و همزمان انقلاب مشروطیت بود: یعنی تغییر و تحولی بنیادی در نحوهی نگرش و کار و کنش و پرداخت شعری و ادبی ما. وقتی نسخهای این چنین اصلی و پراهمیت در گفتمان "نوآوری" پدید میآید (من اینجا گفتمان را به زعم دریافت و پرداخت میشل فوکو از این واژه به کار میبرم)، در سایه یا پرتو این گفتمان، جوجهگفتمانهایی هم بهوجود میآیند و ادای گفتمان اصلی را درمیآورند یا به آن شاخ و برگ میدهند و البته خود را به اهمیت گفتمان اصلی جلوه میدهند...
شاید اغراق آمیز به نظر برسد اگر بگوییم که فردای روزی که اولین اثر هنری پدید آمد و مورد توجه قرار گرفت هنرمند خلاق ، رقیبی پیدا کرد که اثری پدید آورد که اندکی با اثر او تفاوت داشت و ادعاکرد . این، نو است. گاهی مقلدان مستعد هم اثر خود را نو قلمداد کرده اند. اصولا این نو چیست که در جریان تاریخ این چنین جلوه فروشی کرده است و آورندگان آن به خود بالیده اند؟...
فروغ را در سه مجموعه شعر اول، شاعری معتدل، رمانتیک و تجربه گرا می بینیم و البته شرایط خاص اجتماعی و نگرش سانتی مانتالی اش به محیط و همچنین سن و سال کم ( نسبت به دو مجموعه آخر ) و فضای خاص آن دوره در این مهم بی تاثیر نبوده است. یکی از ویژگی های رمانتیسم، درد وغم و لحن احساساتی آن است...
بررسی شعر به شیوهی مایهشناختی، یکی از شیوههای بررسی شعر است که توجه خود را بر مایههای شعر متمرکز میکند و با مشخص کردن آنها و بررسی نحوهی ارتباطشان و کشف رابطههای متقابلشان- از جمله رابطههای پیوند، تجانس، همسویی، تکمیل کنندگی، تقابل، تضاد، برهمکنش- و مشخص کردن مایههای اصلی و فرعی شعر؛ به تفسیر، تأویل و نقد شعر میپردازد. منظور از مایه (motif=motive=) هم در این شیوهی بررسی، درونمایهای تصویری است که دربرگیرندهی ترکیبی از خیال شاعرانه، اندیشه، حس و عاطفه است و معنای درونی و پنهانی شعر را بیان میکند...
در نخستین چاپ مجموعهی کامل شعرهای نیما (مجموعهی آثار نیما یوشیج- دفتر اول- شعر- نشر ناشر- چاپ اول- سال ۱۳۶۴) که در ادامهی متن آن را "مجموعهی شعرهای نیما" مینامم و مرجع و منبع چاپهای بعدی دیوان شعرهای فارسی نیما- از جمله چاپ نشر اشاره و چاپ نشر نگاه است- اشتباهها و ایرادهای گوناگونی وجود دارد که تأسفآور و پرسشانگیز است...
اگر خواسته باشیم از یک سوی وحدت دنیاهای لفظی و اسطورهای، و از سوی دیگر تفاوت آنها را بیابیم؛ باید کارمان را با بررسی ماهیت و معنای استعاره آغاز کنیم. بارها گفته شده که حلقهی پیوند زبان و اسطوره، همان استعاره است. اما در مورد تعریف دقیق این فراگرد و حتا دربارهی جهت عامی که این فراگرد بهخود میگیرد، نظریهها سخت متفاوتند...
آنچه که مسلم است اصطلاح «سیاسی- اجتماعی» که از دو کلمهی مجزای «سیاسی» و «اجتماعی» تشکیل شده، مفهومی جدید است که در متون ادبی معاصر ما راه یافته و به همین دلیل اگرچه معنایی کلی در ذهن اهل ادب دارد اما به نظر میآید هیچگونه تعریف مشخص و چهارچوب معین جامع و مانعی برای آن مکتوب نشده است و کوشش ما در این مقاله بر این است که شاید بتوانیم تعریفی مختصر و تا حدودی مشخص از آن ارائه دهیم...
فرهنگ و هنر ایرانی از کهنترین زمانها ترکیبی از عناصر فرهنگی ملل مختلف بوده است و ما امروز به ندرت می توانیم عنصری در فرهنگ ایرانی پیدا کنیم که که ریشه یا مشابه آن را در فرهنگ های دیگر پیدا نکنیم، این امر از مراسم شادمانی ها تا معماری و شهر سازی را در بر می گیرد اما در عین حال همیشه ایرانی ها چنان مهر و نشان خود را بر همه ی عناصر اقتباسی فرهنگ و هنر خود زده اند که گویی همه چیز در آغاز ایرانی بوده است و از این جا به جاهای دیگر منتقل شده است...
نیما عاشق طبیعت زادگاهش بود و بهخصوص بهار دیارش را بسیار دوست داشت، ولی در شعرهایش بهندرت تصویری از بهار ترسیم کرده و چشمانداز بیشتر شعرهایش که موقعیت زمانی مشخصی دارند، شبها یا روزهای زمستانی است. تنها شعری که در آن چند نمای زیبا از بهار را به نمایش گذاشته- مهمترین دستاورد دوران جوانیاش- "افسانه" است...
کسرایی به حق "شاعر امید" نام گرفته است. او در تمام طول ۴۴ سال شاعریاش امیدوار زیست، پرچمدار آرمان و مشعلدار امید بود، از امید گفت، دربارهی امید سرود و در طول شبهای سیاه یأس خورشید امید را ستود و بر ضد نومیدی مبارزه کرد. او در طول سالهای سیاه پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ جزو انگشتشمار شاعرانی بود که همچنان پرچم امید را برافراشته نگهداشت و با سرودن منظومهی حماسی بلندش، "آرش کمانگیر"، که یکی از شاهکارهای شعر معاصر است، چراغ امید و خوشبینی به آینده را روشن و روحیهی مبارزهجویی و نبرد را زنده نگهداشت...
کی بود؟ چقدر از آن سال ها دورم . آن روزها انگار در آن سوی ازل روی داده اند. من و "ک.گ" در دانشسرای مقدماتی زنجان درس می خواندیم. من از طارم آمده بودم او از ابهر. هر دو دیوانه وار کتاب میخواندیم و هر دو گرایش های روشنفکری نشان می دادیم . البته "ک" از من شیک تر بود . من کتاب توس می خواندم و جنگ الفبا و شرح گلستان و نادر پور و شاملو و فروغ و توللی و شعر کلاسیک. او برشت و کامو و براهنی و شاملو و فروغ و مجلهی فردوسی ...
بر زمینی لرزان از تنهایی، در روزگاری تلخ و سیاه که نان نیروی شگفت رسالت را مغلوب کرده و پبغمبران گرسنه و مفلوک از وعدهگاههای الهی میگریزند و برههای گمشده دیگر صدای هیهی چوپانها را در بهت دشتها نمیشنوند، در دیار تکیدهی قحطیزدهی خشکیدهای که خورشیدش سرد است و برکت از زمینهایش رفته و سبزهها به صحراهایش خشکیده و ماهیان به دریاهایش خشکیده و خاک مردگانش را دیگر به خود نمیپذیرد، در زمانهای که دیگر کسی به عشق نمیاندیشد، و دیگر کسی به فتح نمیاندیشد، و دیگر هیچکس به هیچچیز نمیاندیشد...
سرمقالهی پانزدهمین شمارهی مجلهی اینترنتی وازنا، با عنوان "شعر سیاسی- اجتماعی به این نام اصلاً وجود ندارد" دلیل روشن و محکمی برای اثبات این حکم است که بخشی از جریان شعر منثور امروز دچار پریشانفکری و سردرگمی نظری شدید است. بارزترین نشانهی آشفتگی فکری و سردرگمی نظری، عنوان سرمقالهاست: "شعر سیاسی- اجتماعی به این نام اصلاً وجود ندارد". آنچه از این گزاره میتوان برداشت کرد این است که به نظر آقای سعدی گلبیانی، نویسندهی سرمقاله، شعر سیاسی- اجتماعی وجود دارد ولی نه به این نام، بلکه به نام دیگری وجود دارد...
ترانه جوانبخت علاوه بر اینکه مدعی داستاننویس بودن، نمایشنامهنویس بودن، فیلمنامهنویس بودن، مترجم بودن، منتقد ادبی بودن، متافیزیسین بودن، موزیسین بودن و نقاش بودن است، مدعی شاعر بودن هم هست، و آنطور که در سایتش نوشته، تا کنون ۹ کتاب شعر چاپ کرده است. همچنین مدعی است که به هفت زبان شعر میگوید. برای اینکه عیار کار شاعری او را بسنجیم، نگاهی به چند نمونه از کارهایش که در اینترنت منتشر کرده و لابد از نظر خودش گلهای سرسبد کارهایش هستند، میاندازیم تا ببینیم آنچه او به عنوان شعر به زبان مادریاش که لابد بر آن بیشترین تسلط را نسبت به زبانهای دیگر داشته، سروده چه کیفیتی دارد، و به این ترتیب عیار کار شاعریاش را ارزیابی کنیم...
هدف اصلی نقد شکلمدارانه (فرمالیستی) کشف، بررسی و تبیین شکل کلی یک شعر است. در این شیوه، ناقد شعری را که میخواهد نقد کند، به عنوان موجودی مستقل و ناوابسته به عواملی بیرون از آن در نظر میگیرد. بنابراین هرگونه ملاحظهی برونمتنی- مانند زندگی شاعر، زمانهاش، ملاحظات جامعهشناختی، روانشناختی، سیاسی، اقتصادی و هر نوع ملاحظهی دیگر از این نوع- را نادیده میگیرد و در نقد خود به هیچگونه ملاحظهای جز آنچه در شعر وجود دارد، توجه نمیکند...
در بخش پیشین (بیراههی وزنگریزی) توضیح دادم که شاملو با کنار گذاشتن وزن از شعرش بیراههی خطرناکی در برابر شعر فارسی بهوجود آورد که دورنمایش ورطهی تباهی بود. البته شاملو که ذهن تیز و هشیاری داشت و میدانست که بدون وزن شعر دچار نقصان است، کوشید تا با استفاده از تسلطی که بر زبان فارسی داشت و به یاری آهنگ واژگان برای کلام منثورش نوعی موسیقی جانشین ایجاد کند که جای وزن را بگیرد و کمبود آن را برطرف کند، و در بخشی از شعرهای منثورش هم در این راه موفق شد و توانست با استفاده از قافیه و آهنگ واژگان، شعرهای منثور آهنگینی خلق کند که کمبود وزن در آنها خیلی محسوس نباشد. به این ترتیب جریانی در شعر فارسی پدید آورد که "شعر سپید" نام گرفت...
ما خوانندگان و آموزندگان ادبیات، دزد زده شدهایم. انتقادگران ادبی، معلمان ما، این تروریست های فرهنگ، در برابر دیوارمان نگه داشته و اسیرمان کرده اند. در کلاس درس بی اراده می نشستیم و یادداشت برمی داشتیم. از ترس قدرتشان فلج می شدیم. اگر دستی به اعتراض برمی خاست بسا که به خاتمه دادن به یک دورهی تحصیلی و بسته شدن راه موفقیت می انجامید. در برابر کتاب هایشان که متون درسی دور و دراز و عذاب آوری بود محاصره و زندانی شده بودیم. در این وضعیت چاره ناپذیر، بخشی از زندگی ما عصاره اش گرفته می شد، به احتکار می رفت، به گرو گذاشته می شد و مسخ می گردید...
عمران صلاحی در دهم اسفند 1325 در اميریهی تهران به دنیا آمد. نخستين شعر او در مجلهی اطلاعات كودكان در سال 1340 چاپ شد. پدرش را هم در همين سال از دست داد. از سال 1345 همكاری او با روزنامهی توفيق آغاز شد و اين همكاری به آشناییاش با پرويز شاپور انجاميد. اولين شعر نيمایی او در سال 1347 در مجلهی خوشه به سردبيری احمد شاملو منتشر شد. در سال 1349 كتاب "طنزآوران امروز ايران" را با همكاری بيژن اسدیپور منتشر كرد و از سال 1352 به دعوت نادر نادرپور همكاری خود را با گروه ادب امروز راديو آغاز کرد و در همان سال به استخدام راديو تهران در آمد...
شعر را به دو شیوهی کلی میشود نقد کرد: شیوهی نقد عمومی- شیوهی نقد تخصصی. در شیوهی نقد عمومی یک شعر، تمام عنصرهای اصلی آن را در نظر میگیریم و با بررسی انتقادی این عنصرها شعر را نقد میکنیم. در شیوهی نقد تخصصی، شعر را از زاویهی دیدی خاص و بر اساس نگرشی تخصصی نقد میکنیم...
سالهاست که میخواهم از منزوی بنویسم، خاصه که در این ایام، کتابهایش به کوشش من چاپ میشود: هم چنان از عشق»،«تیغ زنگ زده»،«دیدار در متن یک شعر»،«تیغ و ترمه و تغزل» و.... سال 1382 بود. دوست ناشرم آقای فتحی از من خواست که به عنوان مشاور و ویراستار انتشارات آفرینش با او همکاری کنم. وقتی آغاز کردم، دیدم چقدرکار چاپ نشده از منزوی نزد اوست. میانید، شاعر عزیز ما شنیدنی بود نه دیدنی...
میخواهم دربارهی شعری حرف بزنم که از ذهنیتی سالم و بههنجار میجوشد، شعری که از فکر شاعرانه فرار نمیکند و تلاش میکند در ذهن و روح مخاطبانش رسوب کرده، آن را تحت تاثیر قرار دهد. گفتم تلاش میکند یعنی که او هنوز در راه شعر است و ما امروز سعی میکنیم به نقص و کمال کار او نظری اجمالی بیندازیم...
نیما یوشیج با ابداع "شعر آزاد" نظمی نوین در شعر هزار سالهی فارسی بهوجود آورد و شعر معاصر را از نظر صورت و معنا و نگاه تکامل بنیادی بخشید. او سبکی نو در شعر فارسی پدید آورد که شعر نیمایی نام گرفت. از دههی سی به بعد، و در کنار رواج تدریجی سبک نیمایی، بهتدریج گرایشهای انحرافی شعر فارسی را به سوی چند بیراهه- از جمله بیراهههای وزنگریزی، آهنگگریزی، معناگریزی، فرمگریزی- کشاند و آن را رفتهرفته به سراشیب تباهی فروراند...
استاد دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی (م.سرشک) را همهی اهل ادب و اهالی دیار شعر به خوبی میشناسند چرا که او همزمان با سرایش به تحقیق و تنقیح و نمایاندن تئوریهای قدیم و جدید شعر پارسی همت گماشت و هماره از پیشروان ادبیات معاصر زبان فارسی بود و هست و آثارش مورد توجه همهی علاقمندان و آگاهان در این زمینه میباشد...
آقای براهنی! شما نوشتهاید:"فصل بیگانه نمایی شعر نیمایی نیز، مثل فصل بیگانه نمایی شعر عروضی به پایان آمده است و هر چیزی که تا این درجه آشنای ما باشد، نمیتوان آن را غریب کرد و از پروسهی "بیگانه گردانی" گذراند." برای نقد و سنجش این نظر باید از شما پرسید: در صورتی که فصل بیگانه نمایی شعر عروضی هزار سال طول کشیده، چطور فصل بیگانه نمایی شعر نیمایی بعد از ۵۸ سال تمام شده؟...
منوچهر آتشی شاعر "آواز خاک" و "دیدار درفلق" با "گندم و گیلاس" و "وصف گل سوری" و "زیباتر از شکل قدیم جهان" از آخرین ماندگاران نسل پس از نیما بود که در چرخه ی حیات، با سرنوشتی خواسته و ناخواسته عمری سپری کرد و گذشت .خاطره شد و حال می ماند دفترهای شعرش که ماندگارتر از جسم او می روند تا در قالب متن زندگی کنند متن هایی که در بستر ادبیات فارسی یا می مانند، یا کمرنگ می شوند و یا می میرند...
از دوست ارجمند، آقای شاکری یکتا، در شمارهی ۷ دینگ دانگ، نقدی با عنوان "مرگ قهرمان یا مرگ مخاطب؟" در نقد شعر "آرش کمانگیر" زندهیاد سیاوش کسرایی، منتشر شد. این متن نقدیست بر آن نقد.
یکی از ویژگی های اصلی شعر گروس عبدالملکیان - تا آنجا که من خوانده ام- حادثه محوربودن آن است. او به نرمی درون حادثه می خزد و سعی می کند صحنهای سینمایی را تدارک کند که گاهی این صحنه ها تازه اند و گاهی کلیشه های سینمایی اند...
در بین شاعران نیمایی، سیاوش کسرایی از نظر پرداختن به بهار و نوروز مقام نخست را دارد و در طول سالهای سرایندگیاش، بهار دلانگیز با جوانهها و شكوفهها و غنچههايش و با سرسبزى نشاطانگيزش در شعر این شاعر بهاردوست حضوری چشمگیر داشته است...
آقای براهنی! این موضوع را پیش از این نیز نوشتهام و در اینجا نیز تکرار میکنم که شعر نیمایی فقط محدود به آنچه نیما گفته یا سروده نیست. شعر نیمایی کل زنده و پویا و روبهرشدیست که در تمام شاخهها و حوزهها در حال پیشرفت و تکامل است. این کل شامل تمام آنچه نیما نوشته یا سروده و تمام آنچه شاعران نیمایی پس از او نوشته یا سرودهاند، میشود...
کبوتر ارشدی شاعری دو وجهی است. در اکثر شماره های سایت دینگ دانگ که اختصاصا شعر نیمایی منتشر می کند از او شعر هست. در سایت های دیگر هم گاهی شعری از او منتشر شده است که در سبک و سیاق شعرهای معمول کارگاهی و مطبوعاتی است. من در مدتی که شعرهای او را دنبال میکردم به این نتیجه رسیدم که او شاعر پرحرفی نیست، و در میان شاعرانی که در آغاز خود را پستمدرن میدانستند و بعدها شعر خود را به نام های متعددی از قبیل دههی هفتاد، پسا نیمایی و ... نامیدند او شاعری گزیدهگوست، با استعدادی خاص...
در اینکه برای خوب شعر گفتن تنها طبع شاعری کافی نیست و علاوه بر طبع که وجودش شرط اول است، باید صاحب طبع آموزش درست و حسابی هم ببیند تا طبعش آنطور که باید و شاید شکوفا شود؛ شکی نیست. در این نیز شکی نیست که بدون آموزش مناسب هرچقدر هم طبع روان باشد باز بهخوبی پرورده نمیشود و نمیتواند ثمرات ارزندهای به بار بیاورد. اما آموزشی که سبب پرورش طبع شاعری میشود، چگونه آموزشی باید باشد؟ آیا آموزش کارگاهی که از دو دهه پیش و توسط دکتر براهنی در ایران مد شد، کارساز است و نتیجهی مثبتی دارد؟...
بیش از دو دهه است که نوع خاصی از نوشتن در عرصه های مختلف خود را به عنوان شعر فارسی مطرح می کند و انواع دیگر را تا جایی که میتواند در کمال دموکرات منشی از صحنه می راند. من پیش از این دربارهی این شعر و ریشه های آن، اینجا و آنجا، سخن گفتهام...
اين، بخشي از فرهنگ ديرينة ماست كه با ستايش غير منطقي و اغراقآميز از برخي بزرگان، در همة زمينهها، چه معاصر و چه غيرمعاصر، بهويژه معاصرـ و بهويژه در زمينة شعر و شاعري- از آنان بتهايي ميسازيم شايستة پرستش، چندان كه همواره چهرة واقعي و گرامي آنان در هالهاي از تقدس ساختگي و بيپايه، مخدوش ميشود...
این بخش از این مقالهی دنبالهدار، به بررسی انتقادی نقد آقای براهنی نسبت به نظرات نیما دربارهی دکلاماسیون طبیعی کلام، نثر وزندار بودن شعر از نظر فرم، پوشش و آرایش بودن وزن؛ و وارون جلوه دادن نظرات نیما از جانب ایشان میپردازد و نادرستی انتقادهای ایشان را نشان میدهد. همچنین نظر آقای براهنی مبنی بر تکصدایی بودن شعر تکوزنی و نداشتن قابلیت روایی و چندصدایی شدن را نقد میکند.
انسان موجود پیچیده ای است همیشه بخشی از زندگی روزانهی وی صرف نگاه به درون و یاد ها و خاطره می شود . بعضی از حوادث یا شخصیت ها چنان تاثیر ژرفی در روح و جان انسان باقی میگذارند که سالها یاد آن در ذهن آدمی فعال و پویا می ماند. و به هر بهانه ای خود را به رخ می کشد...
چکیدهی مقاله: آقای براهنی با تحریف نظرات نیما دربارهی دو مقولهی فرم و معنا در شعر و نسبت دادن نظرات مخالفان نیما به او، کوشیدهاند تا وانمود کنند که بین نظرات نیما در این باره تضادی جدی و عمیق وجود دارد و این نظرات غرق در انواع بحرانها و تشتتهاست و ایشان حل کنندهی بحرانهای شعر نیمایی اند. سپس به موضوع ابزار بودن وزن و پوشش بودن فرم از دید نیما پرداخته و آن را رد کردهاند. همچنین تلاش نیما برای دادن مدل وصفی و روایی به کلام و انداختن آن به مجرای دکلاماسیون طبیعی را ناموفق و بینتیجه دانستهاند. این بخش از گفتگو با آقای براهنی اختصاص دارد به نقد این نظرات ایشان.
چکیدهی مقاله: رضا براهنی در دههی هفتاد از کسانی بود که با طرح نظریات جنجالی در حوزهی شعر، از جمله "شالوده شکنی"، "معناگریزی" و "شعر در خدمت شعر" به مخالفت با نیما یوشیج و شاعران نامدار دیگری چون احمد شاملو، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری پرداخت و فضایی آشفته و بحرانی ایجاد کرد. او با جنجالی که به پا کرد بسیاری از نوقلمان را تحت تأثیر قرار داد و نتیجه این شد که ما امروزه با خیل عظیم وارثان شعر مشوش مواجهایم. این مقاله نگاهی انتقادی دارد به برخی از این نظریات جنجالی...
آقای رضا براهنی! شما در ابتدای رسالهی "چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم" که در آن دلایل رویگردانی خود از شعر نیمایی و پشت کردن به آن را، با شرح و تفصیل طولانی بیان کردهاید، نوشتهاید که "بخشی از بحرانی که در شعر فارسی پیش آمده این است که آدمها به صورت درونی با هم گفتوگو میکنند؛ لااقل با من این گفتوگو را درونی نگاه داشتهاند، چرا که توضیح دادن من، دقت، صرف وقت، تحقیق و تفکر میخواهد، و شرایط اندیشه در ایران مغرضانهتر و کانالیزهتر از آن است که کسی به جد جرأت توضیح دادن تفکر جدی را داشته باشد."...
آقای حافظ موسوی در متنی با عنوان "(زبان شعر، زبان نثر)- نگاهی به کارنامهی شعری احمدرضا احمدی" که در سایت وازنا منتشر شده، به بررسی ویژگیهای قطعات منثور احمدرضا احمدی و نقش و جایگاهشان در شعر دهههای اخیر و رابطهی آنها با شعر نیما و شاملو پرداخته و نظر مثبت، تأییدآمیز و مبتنی بر ستایش خود را دربارهی این قطعات بیان داشته است. از نظر ایشان احمدرضا احمدی نقش بسیار مثبت و سازندهای در روند تحولات شعر ِدهههای اخیر ایفا کرده است...
- سپهري شاعري با كلامي بسيار ساده و روان است. اين شعر در عين سادگي و رواني داراي يك زبان كنايهاي هم هست. او بيشتر مايل است با كنايه سخن بگويد، مثلا اين شعر كه ميگويد: "من قطاري ديدم كه سياست ميبرد، و چه خالي ميرفت!" اين واقعاً يك جور كنايه است. اين كلام به حد محاوره نزديك ميشود، اما در عين حال در پشت سر خود عمقي هم دارد...
اكنون كه قرن بيستم به پايان رسيده است، خوانندهى اين كتاب(1) ممكن است از خود بپرسد كه بعد از نسل شوقى و جواهرى و نسل ابوماضى و نعيمه و رمانتيكهاى جوانتر و بعد از نسل سياب و البياتى و ادونيس، و در آخر خط محمود درويش و نسل او كه ادامهى همان راههاست با تكيهاى بيشتر بر فلسطين، بعد از اينها چه اتفاقى افتاده است؟ حقيقت اين است كه اتفاق مهمى نيفتاده. شاعرانى هنوز راه شوقى و جواهرى را ادامه مىدهند و شاعرانى راه سياب و ادونيس و البياتى را و لشكر انبوهى هم بعداً آمدهاند كه حرفهايشان عين حرفهايى است كه در سالهاى اخير در مطبوعات فارسى حجم انبوهى از "توليد شعر" را تشكيل مىدهد...
آقای علی باباچاهی در متنی با عنوان "از شعر متفاوت تا شعر متفاوط" که اخیراً در وبلاگشان منتشر شده، پریشان بافی پسامدرن را تئوریزه کرده و برایش چند عنوان پرطمطراق ِ غلط انداز، از قبیل "شعر در وضعیت دیگر"، "شعر پسامدرن"، "شعر فرانیمایی"، "شعر پسانیمایی" ردیف کرده اند. علت اینکه "شعر در وضعیت دیگر" آقای باباچاهی را پریشانبافی نامیدهام، تعریفیست که ایشان از آن ارائه دادهاند و مشخصاتیست که برایش برشمردهاند...
آقای مهدی استعدادی شاد در نوشتهای با عنوان " شعر فارسی در دهههای شصت و هفتاد" که اخیراً در "سایت اثر" منتشر شده به بررسی وضعیت شعر فارسی در دو دههی شصت و هفتاد پرداخته است. این مقاله دو بخش اصلی دارد: بخش اول- "مقدمه ای مختصر پیرامون وضعیت شعر و شاعری پس از ۵۷" است. بخش دوم بررسی "نمونههای مشخص از سرایش و نقد آن دو دهه" است...
در سالهای اخیر، برخی از شاعران نظریه پردازِ شعر بی وزن یا منثور که به شعر سپید مشهور شده، مدعی شده اند که شعرشان بی وزنِ بی وزن نیست، بلکه فقط فاقد وزن عروضی است، نه وزن به طور کلی؛ و به جای وزن عروضی، دارای نوع دیگری از وزن است. چنین به نظر می رسد که سرانجام آنان پی برده اند که بی وزنی چشم اسفندیار شعرشان است و از این نقطه ضعف دچار احساس شرمندگی و سرافکندگی شده اند، به همین سبب در صدد لاپوشانی کردن عیب و نقص اساسی شعرشان برآمده اند، و ادعای موزون بودن شعر بی وزن در این راستا و به این جهت است. وقتی از این شاعران در باره نوع وزن شعرشان پرسیده می شود، پاسخهای متفاوتی می دهند...